1-1-3-:نگرشی بر انواع صرع
صرع کوچک یا پتیمال Petimal or Absence:
این صرع از مشخصترین انواع صرعهای فراگیر اولیه کودکان است که معمولا بین 14-6 سالگی بروز میکند و در دختران کمی شایع تر است.نمای بالینی صرع کوچک به شکل وقفههای بسیار کوتاه مدت چند ثانیهای در هوشیاری بیمار است طوری که تا مدتها کسی متوجه این حالت نمیشود.در این صرع بیمار برای لحظهای مکث میکند و ارتباطش با محیط قطع میگردد ولی به زمین نمیافتد و بلافاصله هوشیاری خود را بهدست میآورد.بهترین روش تشخیص این نوع صرع نوار مغزی است که در این صورت امواج تیز و آهسته با فرکانس 3 بار در ثانیه بهویژه هنگام تنفس عمیق بروز میکند.
صرع لنوکس-گستو Lennox-Gastout syndrome:
از گروه صرعهای پتیمال آتیپیک است که از دیدگاه بالینی ممکن است آمیزهای از انواع صرعها بهصورت آتونیک،میوکلونیک،تونیک-کلونیک و پتیمال همراه با حرکات تونیک یا آتونیک باشد.بیشترین شیوع آن مربوط به 5-3 سالگی است و در پسران شایعتر است.
این صرع علل گوناگونی دارد،ولی دو شکل عمده آن عبارتند از:
اولیهIdiopatic:در نوع اولیه هیچ دلیل مشخصی وجود ندارد.
ثانویهSecondary:در نوع ثانویه وجود عفونت،ضربههای دوران نوزادی،اختلالات پیشرونده یا متابولیک دستگاه عصبی ممکن است مشاهده گردد.
این بیماران معمولا عقب ماندگی ذهنی خفیف یا شدید دارند و حملات تشنج در آنها به صورت قطع ناگهانی هوشیاری به مدت 15-5 ثانیه،خیره شدن چشمها همراه با افتادن ناگهانی و از بین رفتن توان عضلات میباشد.از نکات مهم این صرع مقاوم شدن بیماران به داروهای ضد صرع و بد پاسخ دادن آنها به درمان است.
صرع بزرگ Grand mal:
یکی از شایعترین انواع صرع است که بدون پیشدرآمد اغاز میگردد و 2 فاز مهم تونیک-کلونیک دارد.
در فاز تونیک اگر بیمار ایستاده باشد به طور ناگهانی میافتد و هوشیاری را از دست میدهد.انقباض ماهیچهها،انحراف چشمها به بالا از دیگر علائم این صرع است.گاهی بسته شدن ناقص طنابهای صوتی موجب پیدایش فریاد صرعی میشود.در مرحله تونیک تخلیه شدید سمپاتیک به افزایش فشار خون و گشادی مردمکها میانجامد.نوار مغزی این بیماران دشارژهای صرعی را نشان میدهد.
در فاز کلونیک لرزش اندامها و تکانهای شدید را داریم.تنفس بیمار تند میشود،درون دهانش کف جمع میشود و خرخر میکند.ممکن است خروج ناخواسته ادرار نیز بروز نماید.پس از پایان حمله بیمار بیحرکت و شل باقی میماند و در این حالت به تحریکات دردناک واکنش نشان نمیدهد.
صرع تونیک-کلونیک:
صرع تونیک بین کودکان شایع تر است و فقط اندامها حالت تونیک پیدا میکنند و بیمار هوشیاری خود را از دست میدهد و در کمتر از یک دقیقه به حالت عادی برمیگردد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

صرع کلونیک بین کودکان و نوزادان شایع بوده،از ویژگیهای تشنج تبی است،دوره این صرع ممکن است طولانی باشد.
صرعهای میوکلونیک Myoclonic Seizure:
پرشهای میوکلونیک حرکاتی سریع و کوتاه هستند که بیشتر در ماهیچههای خم کننده اندامها دیده میشوند.پرشهای میوکلونیک ممکن است به صورت تنها یا پیش از حملات صرع گرندمال و یا به همراه صرع پتیمال بروز کند.در پی ایست قلبی پرشهای میوکلونیک شدید و فراگیری در همه اندامها دیده میشود.
صرع آتونیک Atonic seizure:
یکی از انواع صرعهای فراگیر اولیه میباشد که ممکن است با غش اشتباه شود و معمولا بین 6 ماهگی تا 7 سالگی بروز میکند.در این بیماری کودک مبتلا ناگهان از جلو به زمین میخورد ولی بلافاصله بلند میشود و نشانههای دیگری مثل بیاختیاری ادرار و گاز گرفتن زبان را ندارد.
صرعهای کانونی:
الف:صرع کانونی ساده Simple partial
ب:صرع کانونی مرکب Complex partial
در صرع کانونی ساده تخلیه امواج صرعی از جای مشخصی در مغز صورت میگیرد و به مدت کوتاهی بدون اختلال در هوشیاری بیمار سبب درک احساسهای ویژهای مانند احساس ترس زیاد و میل به فرار،احساس بوی نامطبوع ،سرگیجه و غیره در او میشود.
در صرع کانونی مرکب امواج صرعی از یک نیمکره مغز (معمولا لب گیجگاهی)منشاء میگیرند و به سایر مناطق مغز و نیمکره دیگر نیز گسترش مییابند،در این صرع هوشیاری نیز اختلال پیدا میکند.نشانههای جالبی که در این نوع صرع دیده میشود به علت گرفتاری هیپوکمپ و دستگاه لیمبیک میباشد و به همین دلیل نیز اصطلاح صرع روانی (Psychomotor seizure)یا صرع لوب گیجگاهی نیز برای آن بهکار میرود.امروزه مشخص شده که تخلیههای تشنجی در بیماران مبتلا به صرع لوب گیجگاهی از ساختارهای میانی دستگاه لیمبیک نظیر قشر بویایی،امیگدال و هیپوکمپ آغاز میشود.
1-1-4-پاتوفیزیولوژی صرع:
فعالیت الکتریکی سلول که اساس طبیعی یا غیر طبیعی بودن نورون است،وابسته به انتقال یونهای سدیم،پتاسیم،کلر و کلسیم است.انتقال یونها نیز متاثر از غلظت داخل و خارج سلولی این یونها در اطراف غشاء سلولی است.
جریان یونها در اطراف غشاء سلولی به وسیله پمپهای وابسته به انرژی،کانالهای وابسته به ولتاژ و کانالهای وابسته به نوروترانسمیتر کنترل میشود.در مغز پستانداران سیناپسها نقش محوری در فعالیت بین نورونها دارند.کاهش 20% مکانیسم مهاری سیناپسی منتهی به فعالیت تشنجی مغز میگردد و افزایش فعالیت تحریکی سیناپس میتواند محور شروع تشنج باشد.

گابا(GABA) مهمترین نوروترانسمیتر مهاری مغز است.رسپتور گابا جریان کلر را در اطراف غشاء کنترل کرده و سبب هایپرپلاریزاسیون غشاء و مهار سلول میشود.
رسپتور GABA-A نیز سبب هایپرپلاریزاسیون غشاء و مهار سلول میشود،این رسپتور نیز سبب هایپرپلاریزاسیون سلول از طریق کانالهای پتاسیمی میشود.در کورتکس تعداد زیادی نورونهای تولید کننده گابا وجود دارد که نقش مهمی در کنترل فعالیت صرعی نورونها دارند.
گلوتامات مهمترین نوروترانسمیتر تحریکی در CNS است که رسپتور N-Methyl-D-Aspartat یا (NMDA) را فعال میکند.این رسپتور بر جریان کلسیم اثر دارد،آنتاگونیست این رسپتور فعالیت ضد صرعی دارد.
تعدادی از داروهای ضد تشنج بر روی کانالهای سدیمی وابسته به ولتاژ اثر میگذارد و اختلال در این کانالها علت بعضی از صرعهای ارثی است.کانالهای کلسیمی از طریق تنظیم آزادسازی نوروترانسمیترها میتوانند در ایجاد یا کنترل تشنج نقش داشته باشند (7).
1-1-5-فیزیولوژی صرع:
صرع نتیجه فعالیت بیش از حد و کنترل نشده قسمتی از CNS یا تمام آن است.وقتی که این فعالیت غیر طبیعی از آستانه بحرانی معینی بالاتر رود حملات صرعی ظاهر میشود،تا زمانی که این فعالیت در پایین این آستانه باقی بماند،هیچ گونه حملهای بروز نمیکند.
کار طبیعی مغز این است که تکانههای عصبی ایجاد کند و انها را در مسیرهای عصبی مختلف هدایت کند تا منجر به ایجاد پتانسیل عمل شود.در مغز باید در آن واحد تکانههای عصبی خیلی زیاد و با شدتهای متفاوت رسیدگی شوند،این امر موقعی امکان پذیر است که بین تحریک و مهار سلولهای مغز تعادل وجود داشتهباشد.
هر گاه فعالیت زیادتری در کار باشد باید به نحو احسن تحت کنترل در آورده شود تا کار عادی مغز مختل نگردد.هر عاملی که سوخت و ساز سلولی و تعادل پتانسیل دیواره سلول را ضعیف کند،میتواند در مرحله دپولاریزاسیون باعث ایجاد تخلیه نورونی غیرطبیعی شود.این موضوع مثلا در تشنجاتی که علت آنها کمبود اکسیژن است صادق است.همینطور افزایش قابلیت نفوذ در سیناپسها و کاهش سوخت و ساز مواد منتقل کننده عصبی(نوروترانسمیترها)،کاهش یافتن فعالیت دستگاه مهار کننده و افزایش بیش از حد محرکها میتواند به همین ترتیب عمل کند.به هنگام اثر این عوامل فعال کننده تمام قسمتهای مختلف مغز با شدتهای متفاوت عکس العمل نشان میدهند.از کورتکس،نواحی مرکزی که حساسیت و تحریک پذیری بیشتری دارد تا قشر لوب گیجگاهی همگی واکنش نشان میدهند (10). این کانونهای صرعی از راههای مختلف نواحی مغز را تحت تاثیر قرار میدهند،یک عامل مهم این تاثیر کمبود اکسیژن است،مثلا به علت کمی جریان خون در جوشگاهها،به علت جوش خوردن رگها و یا فشار ناشی از خیز در روی عروق در اطراف ضایعههای فراگیر مغزی کمبود اکسیژن بهوجود میآید.
تحریک پذیری نورونها بستگی زیادی به رسید اکسیژن دارد،نرسیدن اکسیژن برای چند ثانیه میتواند موجب تحریکپذیری کامل نورونها گردد.
برسیهای آزمایشگاهی نشان میدهد که تغییر شکل اکسونها و در هم پیچیده شدن دندریتها باعث افزایش قدرت تحریک پذیری نورونها میشود،همچنین از بین رفتن زایدههای دندریتها که وسیله ارتباط با سیناپسها هستند از عوامل مهم دیگر برای افزایش تحریکپذیری به شمار میرود.
به هرحال برای به وجود آوردن یک کانون صرعی وجود نوزاد خیلی زیاد از یاختههای فعال و تحریکپذیر لازم است.قابلیت تحریکپذیری این یاختهها در اثر تاثیر متقابل بر روی یکدیگر در سطح بالا نگاه داشته میشوند.برخی اوقات پتانسیلهای غیر طبیعی و تحریکی عدهای از این یاختهها همزمان تخلیه میشوند و مدار مهاری را برای مدت کوتاهی میگسلند،اگر در این هنگام از بیمار نوار مغزی گرفته شود این پدیده به صورت اختلالهای صرعی رسم میشود،اما از لحاظ بالینی،حمله صرعی موقعی دیده میشود که این تخلیه نورونی منتشر شود.البته ناحیهای که تخلیه صرعی در آن صورت میگیرد نقش مهمی در بروز حمله بالینی ایفا میکند (10).
اگر تخلیه نورونی در بخش خاموش مغز محدود بماند از لحاظ بالینی و ظاهری تغییری در بیمار ایجاد نمیکند،حال اگر همین تخلیه در مناطقی از مغز که حاوی مراکز حسی است صورت بگیرد باعث اختلال حسی میشود،تخلیه نورونی در بسیاری از نقاط مغز،موجب احساسهای غیر قابل توصیف میشود که به صورت هاله یا آورا Aura توسط بیماران گزارش داده میشود.انتشار فعالیت صرعی توسط اکسونها و از راه انشعابات زیادی که دارند صورت میگیرد.این انتشار یا بمباران نورونهای همسایه اطراف کانون از طریق راههای رابط انجام میشود و مناطق دورتری را فرا میگیرد و باعث میشود که این مناطق هم وارد فعالیت شدیدی شوند و به نوبه خود این حالت تحریکی را به نقاط دیگر منتشر کنند،انتشار تحریکات به محیط اطراف میتواند از راه دندریتها نیز صورت بگیرد.
علاوه بر شدت تخلیه نورونی عوامل دیگری مانند نوع انتشار،محل ایجاد تحریکات و زمان تخلیه نورونی در بروز حملات بالینی اهمیت زیادی دارند.ممکن است قسمت بزرگی از هر دو نیمکره تحت تاثیر تحریکات واقع شود و باعث عمومی شدن یک حمله صرعی شوند که در این مورد راههای ارتباطی مابین دو نیمکره تحت تاثیر تحریکات واقع میشود و باعث عمومی شدن یک حمله صرعی میشوند.در این مورد این راههای ارتباطی نقش اصلی را دارند.
بدون یک سیستم مهار کننده متقابل هر تحریک موضعی ممکن بود سایر مناطق را در بر گیرد و یک صرع مداوم عمومی به وجود آورد.برای کنترل اعمال عمومی هم مغز باید یک فعالیت مهار کننده داشته باشد که جلوی تحریکات اضافی را بگیرد.در واقع در مغز نورونهای معینی مسئولیت مهار کردن تحریکات را در همان محل ایجاد شدن آنها میگیرند.امواج آهستهای که بعد از امواج صرعی در نوار مغزی دیده میشوند به این کیفیت بیوالکتریکی مهار کننده ربط داده میشود و یونگ آنها را امواج قرمز کننده نام نهاده است (1،8).
گاه به عللی نظم دو دستگاه متقابل مهار کننده و تحریک کننده به هم میخورد و تخلیه نورونی صورت میگیرد،اما دستگاههای مهار کنندهای در سطح بالاتر باعث میشود که این تخلیه در یک محل از مغز محدود بماند و به اصطلاح حمله ناقص رخ دهد.اگر این سد مهار کننده هم در هم شکسته شود حمله عمومی میشود ولی حتی در این صورت هم یک مکانیزم مهاری وارد عمل میشود و تشنج را به صورت تشنج کلونیک در نظم معینی منقطع میکند.یک چنین کیفیتی در حملات غیاب(Absence) که هر دو نیمکره را فرا میگیرد دیده میشود اما دستگاههای نورونی مهمی مثل مراکز حرکتی را شامل نمیشود.در نوار مغزی گرفته شده طی این حملات چنین به نظر میرسد که علاوه بر امواج آهسته که نشانه ترمز موج تحریکی است یک جریان مهار کننده دیگری نیز به کار میافتد و بر تحریکات غلبه میکند و باعث قطع یکباره حمله میشود.شاید بتوان گفت که حالت نیمه روشن شعور،بعد از حملات بزرگ صرع در اثر فعالیت بیش از حد این مکانیزم مهار کننده بهوجود میآید.چون بعد از این حملات در نوار مغزی فقط امواج آهسته و پر دامنه دیده میشود.
عواملی که تحریکات سلولی را تشدید میکند و دپولاریزاسیون دیواره سلول را بالا میبرد عبارتند از:
کمبود اکسیژن،کمبود گلوکز خون،کمبود کلسیم خون،الکالوز،تغییرات هورمونی،بالا رفتن میزان آب در سلولهای مغز و کمبود خواب.
عواملی که باعث وقفه حملات صرعی میشوند عبارتند از:
1-اسیدی شدن 2-کم شدن آب بدن 3-رساندن کلسیم و برخی داروها 4- خستگی نورونی
خستگی نورونی احتمالا مهمترین عاملی است که به وسیله آن تحریک پذیری اضافی مغز در جریان یک حمله صرع سرانجام کاهش مییابد و موجب قطع حمله صرع میگردد.هر گاه سیناپسهای تحریکی به طور تکراری با فرکانس زیاد تحریک شوند تعداد پتانسیلهای عمل صادره از نورونهای پسسیناپسی در ابتدا بسیار زیاد اما به تدریج کمتر میشود.این موضوع موسوم به خستگی انتقال سیناپسی است.خستگی یک مشخصه فوق العاده مهم عمل سیناپسی است،زیرا هنگامیکه قسمتهایی از سیستم عصبی به میزان بیش از حدی تحریک میشوند خستگی موجب میشود که تحریک پذیری اضافی خود را بعد از مدتی از دست بدهند.به این ترتیب پیدایش خستگی یک مکانیزم حفاظتی بر ضد فعالیت بیش از حد نورونها است.
مکانیزم خستگی به طور عمده تمام شدن ذخایر ماده میانجی در ترمینالهای پیشسیناپسی است.چون سیناپسای تحریکی روی بسیاری از نورونها میتوانند مقدار کافی میانجی تحریکی را برای فقط 10 هزار انتقال سیناپسی طبیعی ذخیره کنند،به طوریکه میانجی میتواند در ظرف چند ثانیه تا چند دقیقه تحریک سریع تمام شود(3).
5-از بین رفتن نوروترانسمیترهای تحریکی 6-تحریک نوروترانسمیترهای مهاری 7-کاهش مولکولهای ATP و ADP که برای ادامه حیات سلول ضروری میباشند(3).
1-1-6-مکانیسمهای صرع زایی
حملات تشنجی ممکن است با ساز و کارهای مختلفی ظاهر گردند که از جمله آنها میتوان به سه مورد زیر اشاره کرد:
1-از بین رفتن مکانیسمهای مهاری به خصوص مهار سیناپسی با واسطه گابا
2-تقویت مکانیسمهای تحریکی سیناپسی به خصوص آنهایی که در ارتباط با بخش NMD از پاسخهای گلوتامات میباشند.
3-تشدید خود به خودی تحریک ناگهانی نورونها که معمولا به علت افزایش جریان کلسیم وابسته به ولتاژ میباشد.انواع مختلف صرع در انسان ممکن است با هر کدام از مکانیسمها یا ترکیبی از آنها ایجاد شود(4،84).
علت بروز صرع مختلف میباشد و شامل صدمات نورونی،بدخیمیها،عفونتها و صدمات باقی مانده از دوران جنینی،اختلال مغزی متابولیک و استعداد ژنتیک میباشد(79). عواملی مثل افزایش فعالیت گیرندههای گلوتامات ارژیک،حضور یاختههای عصبی واسطه ای تحریکی،تغییرات مورفولوژیک و کوتاه شدن دندریتها میتوانند کارایی سیناپسی تحریکی را افزایش دهند و یا عواملی همچون افزایش غلظت پتاسیم خارج سلولی،غیر حساس شدن گیرندههای GABA-Aبر اثر استفاده مکرر از آگونیستها،تضعیف رهایش گابا،آسیب پذیری یاختههای عصبی واسطه ای مهاری میتوانند با تقلیل نقش مهار سبب القای فعالیت صرعی شوند(86،114).
طبیعت باقی ماندن صرع پایدار به این دلیل است که تشنج طولانی باعث کاهش پیشرونده در مهار عملکرد گابا در هیپوکمپ شده و در نهایت باعث گسترش صرع پایدار میگردد(80). گاما آمینو بوتیریک اسید یک میانجی عصبی مهاری اصلی در مغز است.مهار ناشی از گابا به صورت Pre senaptic میباشد.گابا پس از آزاد شدن از انتهای اعصاب مهاری به گیرنده مشخص باند میشود،این گیرندهها عبارتند از:
GABA A receptor,GABA B receptor,GABA C receptor.(80)
هر دو گیرنده گابا B وA در طناب نخاعی موش صحرایی وجود دارند.قبلا ثابت شده است که تعداد زیادی از اعصاب حسی در عقدههای ریشه عقبی نخاع موش صحرایی در قسمت سینهای و کمری حاوی گابا میباشند که احتمالا دلیل دخالت این میانجی عصبی در اعصاب حسی میباشد(120). گیرندههای گابا روی فیبرهای آوران نیز جایگاه پیش سیناپسی دارند(111). نورونهای گاباارژیک بخش زایدی از ارتباط بین نورونی را در هیپوکمپ و قشر مغز تشکیل میدهند(84).
گیرنده نوع B وابسته به پروتئینG میباشد،در حالیکه گیرندههای نوع AوC کانالهای لیگاندی یون کلر هستند که پلاریزاسیون غشاء نورون را افزایش میدهند و مستقیما عمل مینمایند.
پیکروتوکسین و بیکوکولین آنتاگونیستهای گیرنده گابا هستند که هر دو میتوانند باعث ایجاد تشنج شوند(37).همچنین گیرندههای گابا دارای نقاط اتصال با داروهایی مثل دسته بنزودیازپینها و دسته باربیتوراتها میباشند که بنزودیازپینها از طریق افزایش بازماندن کانال کلر و باربیتوراتها به وسیله افزایش زمان باز ماندن کانال کلر عمل نموده و اثرات ضد تشنج و آرام بخش اعمال میکنند(107).
شواهدی وجود دارد که گابا در فرآیندهای صرعی نقش دارد.داروهایی که تون گاباارژیک را از طریق مهارکنندههای گاباA زیاد میکنند و یا باعث بلوک یونوفورهای کلری متصل به گیرنده گاباA میباشند باعث القاء تشنج میگردند(91،101). گیرنده گابا دارای یک محل تعدیلی حساس به عنصر روی میباشد.در واقع روی یک مهار غیر رقابتی را بر عملکرد گیرنده گابا اعمال میکند(95). گیرنده گاباA کانال یونی دریچهدار لیگاندی است که توسط یونهای کلراید عمل مدیاتوری مهاری سیناپسی خود را ایفاء کرده و معمولا هایپرپلاریزاسیون نورونی در سیستم عصبی مرکزی بزرگسالان را ایجاد میکند.کاتیونهای دو ظرفیتی فعالیت کانالهای یونی دریچه دار لیگاندی را که شامل مهار گیرنده گاباA است تعدیل میکنند.کاتیون روی دو ظرفیتی در سرتاسر مغز یافت میشود و بهخصوص در نورونهای فیبرهای خزهای هیپوکمپ غلظت بیشتری دارد که در تشنج و صرع نمود پیدا میکند(60). عملکرد گاباارژیک ممکن است در بافت نئوکورتیکال انسان مصروع تغییر پیدا کند که شامل پیدایش تخلیههای خود به خودی رسپتور گابا یا امکان کاهش دادن مهار در مناطق مشخصی است.این وقایع بیشتر در ناحیه تمپورال(گیجگاهی) بیماران مبتلا به صرع لوب گیجگاهی رخ میدهد.در صرع لوب گیجگاهی،مهار گاباارژیک خود به خودی بر روی جسم سلولی نورونهای هرمی هیپوکمپ افزایش میدهد(42).
ماده سیاه نقش مهمی در کنترل حملات ایفاء میکند،این ناحیه به شدت نسبت به گابا حساس بوده و به نظر میرسد این منطقه در افراد بالغ در کنترل گسترش حمله و خاتمه حمله بسیار موثر باشد.مطالعات فارماکولوژیک پیشنهاد میکنند که اثرات کنترلی روی سیستم ماده سیاه توسط گیرندههای گابا موجود بر نورونهای گاباارژیک ماده سیاه میانجیگری میشود(112).
به طور کلی تصور بر آن است که گابا دارای اثر مهاری بر روی یکی از راههای عصبی دوپامینرژیک میباشد و تزریق آن نیز به داخل ماده سیاه موجب مهار تشنجات ناشی از پیلوکارپین میشود.برخی از محققین معتقدند که گابا ممکن است باعث تسهیل آزاد سازی دوپامین در شرایط معین آزمایشگاهی شود(113،126). آسیب نورونهای درونی گاباارژیک در هیپوکمپ بیماران مبتلا به صرع لوب گیجگاهی مشخص میشود(70).
سیناپسهای تحریکی نقش مهمی را در عملکردهای اساسی سیستم عصبی مرکزی بازی میکنند.یک اختلال کوچک انتقال در کارایی انتقالهای تحریکی یا در تعادل بین تحریک و مهار باعث اختلال رفتار تشنج میگردد.تغییرات دائمی در کارایی سیناپسهای تحریکی باعث افزایش تحریک پذیری شده که صرع نامیده میشود(101).
اسیدهای آمینه L-گلوتامیک اسید و L-آسپارتیک اسید به عنوان واسطههای عصبی قوی تحریکی در CNS مطرح هستند.این اسیدهای آمینه قدرت دپلاریزاسیون سریع و تحریک نورونهای مرکزی را دارا میباشند(28،92).
گلوتامات مهمترین نوروترانسمیتر تحریکی در مغز است که رسپتور NMDA را فعال میکند.این رسپتور بر جریان کلسیم اثر دارد.صرع زایی تغییرات دائمی را در مکانیسمهای هموستاتیک کلسیم ایجاد میکند که منتهی به افزایش مزمن سطوح پایه کلسیم و یک کاهش توانایی در برگشت به غلظت سطوح استراحتی آن متعاقب ورود کلسیم تحت اثر گلوتامات میشود.بنابراین نورونهای صرعی به زمان بیشتری نیاز دارند تا افزایش کلسیم داخل سلولی ناشی از گلوتامات را به مقدار سطوح پایه باز گردانند(32).گیرندههای NMDA در فرآیند صرع زایی تاکید میورزند.زیرا آنتاگونیستهای NMDA از کیندلینگ پیشگیری میکنند یا آنرا به تاخیر میاندازند.افزایش تعداد این گیرندهها در مدل کیندلینگ و در برخی از بیماران مبتلا به صرع کانونی دیده شده است(104).
اسید کاینیگ آنالوگ ساختمانی گلوتامات است که قویا اثرات تحریکی آنرا در نورونهای مرکزی تقلید میکند.بعلاوه باعث تشنجات لیمبیک و آسیب مغزی ناشی از تشنج در موش صحرایی میشود که بسیار شبیه صرع مشاهده شده در انسان است(28). این گیرندهها در پتانسیل استراحت غشاء توسط کاتیون منیزیم خارج سلولی مسدود میشوند،در نتیجه کاهش غلظت منیزیم در مدلهای invitro صرع باعث فعال شدن گیرندههای NMDA شده که بر مکانیسمهای مهاری غالب گشته و به طور خود به خودی به فعالیت صرعی میانجامد.در کمپلکس این گیرنده نقشی برای محل اتصال کاتیون روی در انتقال سیناپسی ثابت شده است در نورونهای طبیعی فعال شدن گیرندههای NMDA و یا کاهش قابل توجه در غلظت کاتیون منیزیم به تولید شلیکهای انفجاری منتهی میشود(104،109).
1-1-7-نقش واسطههای عصبی در صرع:
استیل کولین:
استیل کولین اولین ترکیبی بود که که از طریق فارماکولوژی به عنوان واسطه عصبی مراکز اعصاب شناخته شد و یک واسطه عصبی قوی تحریکی در مغز پستانداران میباشد.تعدادی از مسیرهای عصبی را حاوی استیل کولین دانستهاند که عبارتند از نورونهای موجود در نئواستریاتوم(Neostriatum)،هسته سپتال میانی(Medial septal nucleus) و تشکیلات شبکهای(Reticular formation).به نظر میرسد که اکثر ورودیهای کولینرژیک به هیپوکمپ،آمیگدال و قشر مغز از نورونهایی سرچشمه میگیرد که اجسام سلولی آنها در Magnocellular nuclei قرار دارند(45).
شواهد فارماکولوژیک نشان میدهد که افزایش میزان استیل کولین در مجاورت گیرندههای موسکارینی مغز میتواند موجب ایجاد تشنج شده،افزایش محتوای استیل کولین در طول تشنج در مایع مغزی-نخاعی بیماران مبتلا به صرع گزارش شده است.تجویز استیل کولین به طور مستقیم بر روی قشر مغز پستانداران میتواند منجر به تخلیههای صرع گونه گردد.این اثر با آنتاگونیستهای موسکارینی مانند آتروپین ممانعت میشود(45،52،57). آگونیستهای کولینرژیک همانند پیلوکارپین،مهار کنندگان کولین استراز از جمله ارگانو فسفاتها تشنج زاهای قوی میباشند(52،57).
آنتاگونیستهای موسکارینی مثل آتروپین حتی قادرند در حضور میزان افزایش یافته استیل کولین در مغز،از تشنجات ناشی از مهار کنندگان کولین استراز جلوگیری کنند و این اثر احتمالا از طریق اشغال گیرندههای موسکارینی اعمال میشود(45،52،92). آگونیستهای کولینرژیک از طریق تحریک گیرندههای موسکارینی مغز که توسط پروتئینهایG به سیگنال اینوزیتول فسفات جفت شدهاند،باعث افزایش تحریکات نورونی میگردند..تشنجات مداوم باعث جراحت نورونی بهخصوص در هیپوکمپ و قشر مغز و همچنین موجب افزایش در غلظت کلسیم مغز میشود.بنابراین افزایش در فعالیت سیگنال فسفواینوزیتید و غلظت کلسیم داخل سلولی ممکن است نقش مهمی در این پدیدهها ایفا نماید.افزایش سن و جنس ماده نیز اثرات تحریک کولینرژیک مغزی و تشنجات را وسعت میبخشد(126).
نوراپینفرین:
نوراپینفرین یک واسطه عصبی شناخته شده با اثرات عمدتا مهاری در مغز پستانداران است.اجسام سلولی نورونهای آدرنرژیک در لوکوس سرولئوس(Locus Ceruleus) یا در منطقه جانبی تشکیلات شبکهای جای دارند(45).
مصرف نوراپینفرین در invitro بر نورونها باعث وقفه ملایم فعالیت خود به خود نورونها و هیپرپلاریزاسیون آنها میشود.شواهد مختلف نشان میدهد که نوراپینفرین در موشهای صحرایی اثرات مهاری قوی بر علیه گسترش حملات تشنجی اعمال میکند،به طوریکه تخلیه نوراپینفرین در مغز قدامی باعث تسهیل گسترش حمله میگردد(112). در مدلهای حیوانی با استفاده از ماده 6-هیدروکسی دوپامین یا سایر تخلیه کنندههای نوراپینفرین در لوکوس سرولئوس حیوان میتوان حملات تشنجی ایجاد کرد.از طرفی کاربامازپین شلیک عصبی نورونهای نورآدرنرژیک را در لوکوس سرولئوس افزایش داده و دارای اثرات ضد صرعی میباشد.داروهای تخلیه کننده نوراپینفرین در مغز و نیز کلونیدین(آگونیست گیرنده آدرنرژیک) اثرات ضد تشنجی آن را از بین میبرند.آنتاگونیستهای آدرنرژیک از قبیل فنتولامین نیز باعث کاهش آستانه تشنج ناشی از الکتروشوک میشود(51).
گابا:
گابا یکی از اسید آمینههای خنثی با اثرات مهاری در مغز پستانداران میباشد.اختلال در مکانیسمهای مهاری،مدت طولانی است که به عنوان توجیهی برای آغاز حملات صرعی شناخته شده است.نورونهای گاباارژیک بخش زایدی از ارتباط بین نورونی را در هیپوکمپ و قشر مغز تشکیل میدهند(61،84).
مطالعات متعدد نشان دادهاند که داروهایی که غلظت گابا را کاهش داده و یا گیرندههای گابا را مسدود میکنند باعث ایجاد تشنج در گونههای مختلف حیوانات آزمایشگاهی میشوند،در حالیکه داروهایی میزان گابا را افزایش داده و یا انتقال گابا را بهبود میبخشند دارای اثرات ضد تشنجی میباشند(58).
گابا از طریق افزایش ورود کلر به داخل سلول باعث تثبیت غشاء نورونها و کاهش فعالیت نورونی میگردد.کمپلکس گیرنده گابا-کانال کلر علاوه بر گیرندههای گابا شامل گیرندههایی برای بنزودیازپینها و باربیتوراتها میباشد.تحریک این گیرندهها توسط داروهای یاد شده زمان باز ماندن کانالهای کلر را افزایش میدهد.بعضی از باربیتوراتها علاوه بر تشدید اثر گابا،تاثیر مستقیم بر کانالهای کلر داشته و اثرات گابا را تقلید مینمایند(52،92).
ماده سیاه (Substantia Nigra)نقش مهمی در کنترل حملات تشنجی ایفا میکند،این ناحیه به شدت نسبت به گابا حساس بوده و در افراد بالغ در کنترل گسترش حمله و نیز خاتمه حمله نقش موثری دارد.
مطالعات فارماکولولوژیک پیشنهاد میکنند که اثرات کنترلی روی سیستم ماده سیاه توسط گیرندههای گابا موجود بر نورونهای گاباارژیک ماده سیاه میانجیگری میشود(55). به طور کلی تصور بر آن است که گابا دارای اثر مهاری بر روی یکی از راههای عصبی دوپامینرژیک میباشد و تزریق آن نیز به داخل ماده سیاه موجب مهار تشنجات ناشی از پیلوکارپین میشود(113،126)
اسیدهای آمینه تحریکی:
اسیدهای آمینه L-گلوتامیک اسید و L-آسپارتیک اسید به عنوان واسطههای عصبی قوی تحریکی در CNS مطرح هستند.این اسیدهای آمینه قدرت دپلاریزاسیون سریع و تحریک نورونهای مرکزی را دارا میباشند(28،92). مشاهدات بیوشیمیایی شواهدی مبنی بر اختلال متابولیسم گلوتامات و آسپارتات را در صرع ارائه میدهند،به طوریکه افزایش در میزان گلوتامات و آسپارتات در کانونهای صرع زا در قشر مغز دیده شده است.افزایش حساسیت ارثی یا اکتسابی سیستم اسیدهای آمینه تحریکی میتواند پایهای برای صرع کانونی باشد(84). اسید کاینیگ آنالوگ ساختمانی گلوتامات است که اثرات تحریکی آن را در نورونهای مرکزی تقلید میکند(28). گیرندههای NMDA یکی از انواع گیرندههای اسیدهای آمینه تحریکی میباشند که که به صورت گسترده در CNS پراکنده هستند.نقش این گیرندهها در القاء و یا تثبیت وضعیت صرعی و نیز توسعه تخلیههای صرع گونه بسیار مهم است.افزایش تعداد این گیرندهها در مدل کیندلینگ و در برخی از بیماران مبتلا به صرع کانونی دیده شده است(104). تزریق موضعی آگونیستهای گیرنده NMDA قادر به ایجاد صرع کانونی میباشد(84)،این گیرندهها در پتانسیل استراحت غشاء توسط یون منیزیم خارج سلولی مسدود میشوند،در نتیجه کاهش غلظت منیزیم خارج سلولی در مدلهای invitro صرع باعث فعال شدن گیرندههای NMDA شده که بر مکانیسمهای مهاری غالب گشته و به ظهور خود به خودی فعالیت صرعی میانجامد(104،109). در نورونهای طبیعی فعال شدن گیرندههای NMDA و یا کاهش قابل توجه در غلظت یون منیزیم به شلیکهای انفجاری منتهی میشود.این شلیکهای انفجاری در برابر فنیتوئین،باربیتوراتها مقاوم میباشند،اما توسط آنتاگونیستهای NMDA مانند Pheneyclidine مهار میشوند(84)
سروتونین:
نورونهای سیستم سروتونرژیک به صورت دستههای بزرگی در پل مغزی،قسمت فوقانی بصل النخاع و نزدیک به هسته رافه قرار دارند.در اکثر مناطق مغزی سروتونین دارای اثر مهاری قوی میباشد،این اثر با هیپرپلاریزاسیون غشاء همراه است(94).
مطالعات بسیاری مبنی بر افزایش سروتونین و متابولیت آن پس از مصرف داروهای ضد تشنج انجام شده است.مشخص شده است روشهایی که سبب افزایش سروتونین میشوند در مدلهای حیوانی صرع اثر محافظت کننده نشان میدهند(94). اثر پیش تشنج زای آنتاگونیستهای سروتونین از جمله سیپرو هپتادین در مدلهای مختلف صرع نشان داده شده است،این احتمال وجود دارد که سروتونین آزادسازی استیل کولین را از طریق گیرندههای واقع بر پایانههای عصبی کولینرژیک مهار نماید(59).
آدنوزین:
آدنوزین یکی از نوکلئوتیدهای پورینی است که در تمامی سلولهای زنده وجود دارد و یک تنظیم کننده عصبی با اثرات مهاری قوی میباشد(19). اولین مطالعات در ارتباط با اثرات ضد تشنجی آدنوزین در سال 1974 انجام شد و طی آن مشخص شد که تزریق سیستمیک این ماده موجب محافظت موشها در مقابل تشنجهای ایجاد شده میشود.غلظتهای افزایش یافته آدنوزین پس از فعالیت تشنجی دیده شده است و ممکن است آدنوزین آزاد شده در طول تشنج به عنوان یک ضد تشنج درونی عمل کند،به طوری که آدنوزین و آنالوگهای آن روی تعدادی از مدلهای صرعی اثر محافظتی نشان دادهاند.متیل گزانتینها(آنتاگونیستهای گیرندههای آدنوزینی)در دوزهای بالاترقادر به ایجاد حملات کانونی میباشند.کاربامازپین احتمالا قسمتی از اثرات ضد تشنجی خود را از طریق تاثیر بر سیستم آدنوزینی و افزایش اثر مهاری آن اعمال میکند(47،74).
دوپامین:
دوپامین یک واسطه عصبی با نقش عمدتا مهاری در مغز پستانداران میباشد.اجسام سلولی نورونهای دوپامینرژیک اکثرا در ماده سیاه قرار گرفتهاند(22).
دوپامین ظاهرا یک اثر وقفهای کند روی نورونهای مراکز اعصاب اعمال میکند و این اثر به بهترین وجه در مورد نورونهای حاوی دوپامین در ماده سیاه مشخص شده است که با فعال کردن گیرندههای D2 موجب بازشدن کانالهای پتاسیم میشود.
تحقیقات متعدد نشان دادهاند که مقادیر زیاد دوپامین در مغز میتواند گونههای مختلف حیوانات را در برابر انواع حملات تشنجی محافظت کند.از طرفی نیز کاهش غلظت دوپامین در مجاورت کانون صرع زا و نیز مایع مغزی-نخاعی افراد مبتلا به صرع گزارش شده است.در مجموع به نظر میرسد که مقاومت حیوان در مقابل تحریکات مولد تشنج به توازن فعالیت سیستم دوپامینرژیک در مغز مرتبط است(47).
بخش دوم:PTZ
1-2-خواص فیزیکیPTZ :

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید